دفتر خاطرات

خاطرات من در قالب شعر،نوشته و داستان

دفتر خاطرات

خاطرات من در قالب شعر،نوشته و داستان

سلام

به محل درد دل های خسته دل خوش اومدید

اینجا مکانی برا نشر اشعار و نوشته های منه

ممنون که اینجا رو برای بازدید انتخاب کردید


اینستاگرام بنده:m.h.amini1380

محبوب ترین مطالب

قسمت نهم دنیای وارونه

جمعه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۰۸ ق.ظ
قسمت نهم

(صحنه اول؛ارسلان )


پیام:باشه؛داستان از اونجایی شروع شد که من داشتم تو خیابون میومدم خونه که یه ماشین پلیس بغلم وایساد و چند تا سوال ازم پرسید دیدم دارن مشکوک میشن سریع در رفتم که کار اشتباهی بود انقد دنبال من اومدن تا این که رسیدم به دو تا پلیس دیگه تقریبا محاصره بودم که یه دفعه زیبا و ماندانا اومدن منو نجات دادن و شدم عضو گروهشون چند وقتی فعالیت کردم کارمون قاچاق وسایل و مواد غذایی بود پولشم بد نبود بعدش با ماندانا ازدواج کردم زیبا هم مجبور بود بهمون کمتر سر بزنه اون اغلب وسایل تزیینی رو میبرد مدرسه میفروخت و سودش میزد به جیب منم مجوزای تقلبی میساختم و میدادم به اون مغازه هایی که مطمئن بودن کم کم کارمون بالا گرفت به طوری که ما شش نفرو کفاف میداد اگه بخوای با اعضاء آشنا بشی در خدمتم

ارسلان:حتما؛ولی تو این مدت نمیتونستی یه زنگ به ما بزنی بگی کجایی مردیم از ترس

پیام:شرمنده انقد درگیر شدم که یادم رفت زنگ بزنم البته بدتون نیاد ماندانا رو که دیدم شما رو یادم رفت
پوریا:رفیق نیمه راه حالا برا ما هم جا دارید؟
پیام:برا چهار نفر...نمیدونم باید ببینم
بهار:شما کار خودتون رو بکنید ما هم کار خودمون یه اجاره ای هم بهتون میدیم....خوبه؟
پیام:آره این بهتره....بیایید با بقیه آشنا بشید

این که مانداناست زیبا هم که خودتون بهتر میشناسید اینم باران خانوم و اینا هم جلال داداش بزرگه بارانه و جلیل داداش کوچیکش به اضافه این که با زیبا یه چیزایی زیر سر دارن که دو تایی برن خارج فقط سرمایه اولیه میخوان تا بپرن

ارسلان:سرمایه اولیه میخواید با من...
پوریا:از کجا؟
-یه بانکه اگه از زیر بکنیم بریم تو و داده های اطلاعاتی رو برداریم به نفری 50میلیارد تومن میرسیم که برای زندگی تا آخر عمر خوبه...حالا کی پایس؟

باران:داده های اطلاعاتی یعنی چی؟
-یعنی اطلاعات حساب یعنی از حساب برداشت میشه بدون این که رد پایی بمونه یه دزدی از ملیون ها نفر!

بهار:معرکس
جلال:عالیه 
پوریا:منو رها هم هستیم
باران:منم میام
پیام:منو ماندانا هم پایه ایم
زیبا:منو جلیل هم میاییم...
-پس بریم برا یه دزدی باور نکردنی؛کی اینجا کامپیوتر بلده و یه لب تاب هم داره؟
باران:من
-پس شما این نرم افزار رو نصب کن تا بتونیم همه چیو زیر نظر داشته باشیم بعدم نیاز میشه منم بررسی میکنم امشب شروع میکنیم به کندن زمین چند وقت میکشه از خونه ی قبلیمون تا اون بانک رو بکنیم ظهر میریم رستوران اون محله یه دید میندازیم
  • محمد حسین امینی

دنیای وارونه

نظرات  (۲)

هورااااااااااا نهشم اومد

پاسخ:
:)
  • Fatemeh Omidian Nasab
  • وای چه باحال
    عجب دزدیی بشه دزدی اینا..
    پاسخ:
    :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی